ذبيح الله صفا

1134

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

زيرا وى در بسى از غزلهاى خود همهء وجوه لطافت و سلامت سخن را جمع كرده است و بررويهم چنان كه پيشينيان هم بدين نكته توجّه نموده‌اند شعر كمال از لحاظ به كار بردن قوافى دشوار و رديفهاى مشكل و در عين‌حال روانى شباهت بسخن حسن دهلوى دارد و به همين سبب بود كه او را معاصرانش « دزد حسن » لقب داده بودند . جامى در روضهء ششم از كتاب بهارستان در همين باب چنين گفته است : « در ايراد امثال و اختيار بحرهاى سبك با قافيه‌ها و رديفهاى غريب كه سهل ممتنع نماست ، تتبّع از حسن دهلوى مىكند امّا آنقدر معانى لطيف كه در اشعار وى هست در اشعار حسن نيست و آنكه وى را دزد حسن مىگويند بنا به همان تتبّع مىتواند بود و در بعضى ديوانهاى وى اين فرد ديده شده است : كس بر سَرِ هيچ رخنه نگرفت مرا * معلوم همى شود كه دزد حسنم ! و بعضى عارفان كه بصحبت شيخ كمال و حافظ هردو رسيده بودند چنين فرموده‌اند كه صحبت شيخ به از شعر وى و شعر حافظ به از صحبت او . » باتمام اين احوال كمال شخصا پيشهء شاعرى نداشت بلكه شعر در نظر او ، چنان كه در نظر همهء عارفان ، وسيله‌يى براى بيان احساسات و افكار وى و نيز دست‌آويزى براى ارشاد و تربيت بود و اين بيت معروف كه از كمال نقل كرده‌اند بهترين مبيّن همين معنى است : اين تكلّفهاى من در شعر من * « كَلِّمينى يا حُمَيرا » « 1 » ىِ منست اشعار اصلى او غزلهاى ويست كه ديوان مفصلى را همراه چند رباعى و قطعه در حدود هشت هزار بيت تشكيل مىدهد ، و نسخ متعدد از آن موجود است و بطبع رسيده . آثارش را نخستين بار يكى از مريدانش ، بعد از بازگشت او از سراى بتبريز ، مقارن سال 798 جمع‌آورى كرده و گفته است كه آن ديوان شامل اشعار و غزلهاييست كه پيش از رفتن از تبريز و هنگام اقامت در شهر « سراى » سروده بود . براى اطّلاع از بعضى توضيحات دربارهء احوال كمال بمآخذى كه نشان داده‌ام

--> ( 1 ) - عبارت معروف از پيغامبر اكرم در خطاب به عائشه